از سر عادت نیست که وقتی
لحظه ای از تو بی خبر می مانم دلواپست می شوم
و بعد تا زمانی که نتوانم با تو صحبت کنم آرامش نمی گیرم
انگار چیزی از دلم کنده می شود ..
از سر عادت نیست که برایم همه چیزی
برایم عزیز ترینی
نمی توانم لحظه ای به نبودنت فکر کنم
گویی تمام روح و روانم تویی!
از سر عادت نیست که
نبودنت در من بلوایی ایجاد می کند
آتشی خانمان سوز
ودلم به هوایت پر می کشد
این هااز سر عادت نیست!
از سر عادت نیست
که عاشقانه دوستت دارم
تو لایق محبت بیش از اینی
وجودت مملو از خوبی هاست..
مگر می شود خوبی ها را نپرستید و عاشقش نبود؟
کجا دیده ای که در گرانبهایی باشدو کسی عاشقش نباشد؟
پس از سر عادت نیست
که می ترسم تو را از دست بدهم.
از سر عادت نیست که وقتی می آیی،
حتی موهای سرم می خندد؛
چشمانم می درخشند؛
نفس هایم به شماره می افتند؛
هیچ چیزی دل انگیزتر از بودنت نیست.
محبوبم! تو که نمی دانی،
وقتی هستی،
دنیا پشت سرت بیرنگ می شود.
نظرات شما عزیزان: