چه کنم زلزله ، با عشوه ی ویرانگری ات ؟
آتش سرخ لب و بوسه ی افسونگری ات
مثل مومی ست که قالب شده ی مشت تو است
دل من این دل بازیچه ی بازیگری ات
هان چه می شد اگر اشک آینه ای قیمت داشت ؟
سر گرانی نکنی این همه با مشتری ات
نیش تو کاسه ی دل نشکند و نوش لبت
پر کند کاسه ی دل از عسل دلبری ات
کاش چون سر زدن صبح بیایی با ناز
تابپیچد همه جا عطر تن دیدنی ات
چنگ بر موی طلایی تو خورشید زنم
تا بسوزد تنم از آتش هم بستری ات
لب من جام تهی نیست از این باده بنوش
پر شد از خون دلم ساغر ناباوری ات
رخصتی تا گره از کار دلم باز کنم
دل من خورده گره با نگه دیدنی ات
نظرات شما عزیزان: